تبليغاتX
گناه دیگر
گناه دیگر

عکست را قاب گرفته ام و چسبانده ام سینه دیوار روبروی میز کارم توی اتاق...

با تو حرف میزنم. پیشت گلایه میکنم. به چشمهایت نگاه میکنم... اگر اشتباه کرده باشم یا اگر نکرده باشم....گاهی اخم میکنی. گاهی لبخند میزنی...

خیلی دوستت دارم...


                                                                                               این هم عکس میز کار من!

میزبان عشق است غوغا میکند

هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم ...

مطالبی که تحت عنوان "برای تو" نوشته ام مخاطب خاص دارد. سایر مطالب عمومی است!

متولد دوشنبه 6 تیر1390 ***  قدسیران |
 

چند سال پیش بود درست خاطرم نیست.

بچه سن بودم. دنبال کارهای مطالعاتی ... باز کردن گره های ذهنی خودم! شور و شوق بودم و چقدر کار میکردم... .

یادم هست ماهی یکبار می آمدم تهران کتاب امانت میگرفتم. نه اینکه شهر کوچک ما کتابخانه نداشت نه! کتابهایی که من میخواستم را نداشت.

بعد کتابها را کول میکردم و میبردم خانه. شبهای طولانی زمستان زیر کرسی یا توی آفتاب داغ تابستان روی ایوان خانه... مینشستم به فیش برداری!

اولین کارم را بدون قرارداد نوشتم. عشقی! یادش بخیر...

یادم هست اولین کار جدی ام در مورد حکم حضرت امام(ره) درباره نویسنده آیات شیطانی بود.

کار را که شروع کردم هیچ اطلاعات خوبی در دسترس نبود.

جز اینکه کسی به اسم مصطفی مازح قصد ترور نویسنده این کتاب را داشته که قبل از ترور خودش به شهادت رسیده است. این کل چیزی بود که میدانستم!

بعد شروع کردم به خواندن کتابهایی که در این باره نوشته شده بود.

کله گنده اش کتاب جناب مهاجرانی بود! فکر کن!!!

قصه اش خیلی طول کشید... چند بار ناشر نوشته هایم را برگرداند.

خلاصه کم کم توی جریان مطالعات فهمیدم خبرهای بیشتری هست... نه توی روزنامه ها و اخبار نه!

توی هستی... توی این عالم خبرهای بیشتری هست!

بارها و بارها حکم حضرت امام را خواندم. به تک تک کلماتش چسبیدم... فکر کردم و فکر کردم ...

بارها گریستم و ناامید شدم و متوسل شدم و خندیدم و باز گریستم و گریستم...

کار سختی بود. مجبور شدم چند بار کتاب خزعبلات آیات را بخوانم! مجبور شدم... حین خواندن بارها مردم و زنده شدم... اما بالاخره کسی باید میدید چه اتفاقی افتاده است!

کم کم چیزهایی دستگیرم شد!

مثلا اینکه آیات به چه مفاهیمی توهین کرده است. دست روی چه شخصیتهایی گذاشته است. چه اتفاقاتی را تحریف کرده است و خلاصه چه مرگش بوده است!

اولین و مهمترین همت تیم تحقیقات و نویسنده کتاب که بیش از ۶۰ نفر بودند یک مفهوم فوق العاده بود . مفهومی که دلشان میخواست نابودش کنند بَرَش دارند اما اگر نشد دست کم کمرنگش کنند ...

و آن "توحید" بود!

بعدش رفته بودند سراغ وحی و پیامبری و ...

توی اشخاص اول رفته بودند سراغ حضرت ابراهیم(ع) بعدش شخص رسول اکرم(ص) و بعد از حضرت رسول حدس بزن چه کسی آماج توهین ها بود؟!

حضرت ابراهیم، حضرت رسول اکرم و ؟!

ببین وجه اشتراکشان توی چیست!... بت شکنی! حالا حدس بزن نفر بعدی چه کسی بود؟!

عشق من! حضرت روح الله! بت شکن قرن بیستم... عصر فراموشخانه ها!

البته که عجیب نیست...

به خرده ریزه هایش کاری ندارم که حتی از مالکوم ایکس و مرحوم مصطفی عقاد و کت استیونس-یوسف اسلام- هم نگذشت.

حالا ببین چه کسانی و چه مفاهیمی بیش از همه خار چشم کسانی هستند که الله را دوست ندارند!

ببین از چه چیزها و چه کسانی عصبانی اند!

گر چه قرآن میفرماید " ...قل موتوا بغیظکم..." -آل عمران ۱۱۹- بله! عصبانی باشید و از این عصبانیت بمیرید!

اما دلم میخواست توی این روزها که توهین یک احمق دیگر ما را تکان داده است بگویم شاید خیلی از ما اگرچه هیئت میرویم و نماز میخوانیم و دعا اما شاید سالی یکبار هم به بزرگانی همچون امام هادی (ع) فکر نکنیم... شاید خیلی وقتها اصلا یادمان برود کجای هستی ایستاده ایم!

بعد ناگهان یکی یادمان می اندازد و بدجوری میسوزیم چرا که به بد وسیله ای تکان خورده ایم!

حالا فکر کن چرا امام هادی(ع)...

حالا فکر کن تیم تحقیقات آیات شیطانی و گروه اخیر دانسته هایشان از این مفاهیم و بزرگواران از من و توی مدعی بیشتر است!

اگر نبود اینطور عصبانی نبودند... اگر نبود کاری به کارمان نداشتند... مثل ما که کاری به کارشان نداریم!

ما به فکر قبض برقمان هستیم وقتی حضرت امام با یک حکم " کل ساختار قوانین و رسوم مدرن بین المللی را به مبارزه طلبیده است" *


"..."* تافلر،آلوین-تغییر ماهیت قدرت
متولد شنبه 23 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

ما توی گوش بچه هایمان اذان میخوانیم

بگذار مستر همفر همه جوانیش را بگذارد که ما را کشف کند

عوضش ما نمازهایمان را به جماعت میخوانیم و بعد از نماز با هم دست میدهیم و آرزو میکنیم نماز کنار دستیمان را خدا قبول کند!

بگذار انگلستان یک قرن برنامه بریزد و آدم تربیت کند و ما عصرهای جمعه دعای فرج بخوانیم!

ما دستهایمان توی دستهای هم است

دعوایمان شاید بشود بعضی وقتها اما به له له ها هیچ ربطی ندارد.

بگذار هزار هزار کتاب خاطرات جاسوسی دربیاید که توی صحت هیچ کدامشان نشود شک کرد...

ما هم در عوض درست زندگی میکنیم همین!

ما برای هم دعا میکنیم و میدانیم دعا برای غیر قبول است.

بگذار اقلیتهایمان را ترشی بیندازند برای روز مبادا... در عوض ما اکثریت خودمان هستیم.

بگذار شبکه راه بیندازند برای روز و شبمان... در عوض ما بچه هایمان را سحرهای ماه مبارک بیدار میکنیم که روزه کله گنجشکی بگیرند و بعدش با هم موقع افطار برای ظهور آقا دعا کنیم. آخر دعای بچه ها مستجاب است!

بگذار هزار هزار مستر همفر بیندازند به جان تندروهامان... در عوض ما آهسته میرویم و پیوسته!

ما دوست داشتن را دوست داریم!

ما خدا را دوست داریم!

متولد چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

یکی از همسایه هاست که هر وقت من رو میبینه گلایه داماد تازه اش رو میکنه 

تازگی دخترش رو داده به یه پسره که تو شریف درس خونده

هر وقت هم به هم میرسیدیم به لطایف الحیلی میزد تو سر شریفیها که این شریفیها فلانن و بهمانن و ... من هم ساده! دلداریش میدادم و میگفتم بالاخره شریفیها روحیات خاصی دارند و درسخونن و ... حرفهایی که مبنی بر ببو بودن دوستان شریفی بود رو یه جوری رفع و رجوع میکردم...

تا اینکه یه بار اساسی شمشیر رو از رو بسته بود اونقدر که من ساده !! هم فهمیدم چه خبره

جونم براتون بگه که نشست به حرف زدن که کلا هم دانشگاهی های دامادم همه ترشیدن!همه! مطلقا ترشیدن... کلمه "همه" رو با غیظ و غضب و غلیظ بخونید!

بعد دید انگار خیلی من گاردی که منتظر بود رو نگرفتم و چیزی نگفتم و طبق معمول دارم ربطش میدم به روحیه کمال طلبی بچه های شریف و درسخون بودنشون و ... که دیگه طاقت نیورد و گفت البته جسارت نباشه خدمت شما ... بالاخره شما هم شریف درس خوندی!!!

تازه اونجا بود که دوزاری جا افتاد که بنده خدا تا حالا فکر میکرده من هم شریفیم و از این لحاظ دق دلیهای  آن شریفی شریف رو میخواسته سر بنده خالی کنه!

من هم ساده!!!

خلاصه گفتم شما حسن ظن! دارید بنده دانشگاه ... {حذف به دلیل رعایت حال بعضی از دوستان} درس خوندم... البته به نظر شاید شریفی هم بیام! نظر دیگه!!!

و اونجا بود که حرفهای قبلی این همسایه داغ دل دیده از شریف رو مرور کردم و تازه فهمیدم که چقدر ساده ام!

گذشت تا اینکه یه بار که به تور هم خورده بودیم باز... گیر داد که شما اگه دندونات رو ارتودنسی کنی اصلا کلامت عوض میشه و مرامت  تغییر میکنه و... خلاصه اگه بینیت رو هم عمل کنی چشمات درشت میشه و گونه ات میاد بالا و ...

خلاصه سیندرلا میشی میره پی کارش!

و این اولین برخورد ما بعد از کشف حقیقت توسط بنده بود.

اونجا بود که استعداد به خرج دادم و دراوردم که اصل قضیه اینه که دوباره آن شریفی گیر داده به دختر این همسایه داغ دل دیده که بره دماغش رو عمل کنه...

من این وسط چی کاره بیدم آخه!!!

من هم شمشیر رو از رو بستم و گفتم البته نظر من اینه که آدمها با هر خطی تو صورتشون و هر برآمدگی و فرورفتگی و خال و ککمک و عیب و ایراد و ... هویت خودشون رو پیدا میکنن.

من عقیده دارم آدمم نه عروسک نه مانکن نه مدل! ... وُلّا!

من نه تنها از صورتم راضی هستم بلکه اگه یه روزی یه کسی به خودش اجازه بده بهم همچین حرفی بزنه که برو بینیت رو عمل کن تا من ازت خوشم بیاد شاید کاری کردم که دیگه روش نشه بره جلوی آینه...ما هم رزمی کار !!!

البته خب دختر شما فرق میکنه بنده خدا مجبوره لابد!

همسایه هم اینطرف و اونطرف کرد و گفت اجباری که نیست فقط یه پیشنهاده!

و به قولی ماستش را کیسه کشید و شرش کم شد!

و خواستم دوباره یادآوری کنم که من شریف درس نخوندم!

همسایه است ما داریم!!!

 پ.ن۱: این مطلب رو برای تلطیف فضای وبلاگ و دلجویی ازدوستانی که این مدت بی اعصابی قدسیران را به رویش نیاوردند نوشتم!

پ.ن۲:اسم دانشگاه خودم به دلیل رعایت حال برخی از دوستان حذف شد. ظاهرا درس خوندن توی این دانشگاه خیلی مهم بوده و جای تشکر از خودم داره!

متولد شنبه 16 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

چکمه هایت را بپوش؛ ره توشه ات را بردار و هجرت کن!

 

متولد شنبه 16 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد جمعه 15 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد جمعه 15 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

      خواب دیدم یه چادر حریر بدون کِش سر کردم

      بعد کسی وارد زندگیم شد که متولد ماه آذره!

      میگن خطرناکترین شوهر دنیاست

      نگه داشتنش سخته... مثل چادر حریر بدون کِش!

 

پ.ن: جالب است هر چقدر این داستان مرا ترسانده باعث مسرت دوستان شده!

متولد چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

این چه داستانی است که وقتی به کَسی نزدیک میشوی کَسان از تو دور میشوند؟

پ.ن: از وقتی برای تو نوشت ها را مینویسم تنهاتر شده ام انگار!

 

متولد دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

                    زیر گنبد کبود

                                     از اولش

                                               یکی بود

                                                         یکی نبود

                                       چقدر حیف!

 

متولد دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد جمعه 8 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد جمعه 8 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
متولد جمعه 8 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |

 

چه توازنی از هستی به هم خورد

لحظه ای که دیگر نبودی...

 

متولد سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

ما همه از دروغ بدمان می آید.

همه دنبال صداقتیم.

دنبال چیزهایی هستیم که راست راست باشند. مگر نه؟

خدا هم از دروغ بدش می آید. از کذب بدش می آید. از هر چیز کاذبی بدش می آید!

برای همین آهنگی که در تو احساس کاذبی ایجاد کند را دوست ندارد.

خیالی که در تو حس دروغینی برانگیزد را دوست ندارد.

دوست دارد تو مطلقاً با واقعیت زندگی کنی.

خودت را گول نزنی.

 برای همین گفته آهنگی گوش نکن که غم یا شادی دروغ در تو ایجاد کند.

برای همین گفته با خیالبافی تجربه هایی نکن که واقعی نیستند.

دلش میخواهد تو واقعی زندگی کنی! واقعاً زندگی کنی!

با احساسات و تجربه های واقعی! احساسات و تجربه های کاذب تو را از لذت تجربه های واقعی محروم میکند...

با خودت این کار را نکن! 

متولد جمعه 1 اردیبهشت1391 ***  قدسیران |
 

در لحظه پاک باش!

 

تا حالا فکر کردی یه فیل بزرگ رو چه جوری میخورن؟

من بهت میگم... لقمه لقمه!

تا حالا فکر کردی یه عمر چند ده ساله رو چه جوری پاک نگه میدارن؟

من بهت میگم... لحظه لحظه!

شاید نتونی یه فیل بزرگ رو درسته قورت بدی ولی حتما میتونی لقمه لقمه بخوریش...

همین یه لحظه ای که الآن توش هستی... همین یه لحظه رو فقط خوب باش! هر کسی میتونه یه لحظه خودش رو نگه داره و مرتکب گناه و اشتباهی نشه!

یه کل عمرت فکر نکن. به گذشته و آینده طولانی فکر نکن. تو فقط همین یه لحظه رو مراقب خودت باش... مطمئنم که میتونی. 

 

متولد پنجشنبه 24 فروردین1391 ***  قدسیران |
 

تردید دارم که در سیاره زمین هنوز هم جوامعی وجود داشته باشند که تسلیم اقتضائات تمدن اروپایی که جهان امروز را یکسره در تسخیر دارد نشده باشند. نهادهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دنیای متمدن تا آنجا انسان جدید را محاصره کرده اند که اصلاً تصور دیگری از «حیات بشری» جز اینکه هست ندارد. بچه ها در میان خانواده هایی به دنیا می آیند که عادات و فرهنگ ملازم با همین صورت خاص از از زندگی بشری را به ناچار پذیرفته اند. تلویزیون ها در واقع امر با یک آنتن مشترک در سراسر جهان به یک فرستنده مرکزی متصلند که یک پیام مشترک جهانی را به جذاب ترین صورت ها ارائه می دهد.

کودکان پای تلویزیون ها رشد می کنند و به مهد کودک ها ،کودکستان ها و مدارس و دانشگاه هایی می روند که باز هم از آموزش پرورش و تعلیم و تعلم هیچ تصور دیگری جز این که هست ندارند. این آموزشگاه ها، از مهد کودک تا دانشگاه ،متعهدند که شهروندان خوب و مطیع و کاملاً استانداردی برای دهکده جهانی تربیت کنند _ و چنین می کنند. بالاخره ضرورت معاش جوانان را _ تحصیل کرده و یا تحصیل ناکرده_ به صورتی جابرانه و مکانیکی به درون نهاد هايی اجتماعی می راند که بر سراسر سطح کره زمین گسترده اند و با یک مکانیسم واحد و در خدمت غایاتی مشترک اداره می شوند . تمدن نهادی شده غرب که موفق شده است فرهنگ خویش را به صورت اشیایی هدفمند و نظامی تکنولوژیک که روز به روز به آخرین مراحل اتوماسیون _خودکاری _ و دقت ریاضی وار نزدیک می شود در آورد و از طریق متدولوژی و ابزار پیچیده اتوماتیک جهان را تسخیر کند، مطلقاً اجازه نمی دهد که هیچ یک از افراد بشر صورت دیگری از حیات را جز این که اکنون هست تجربه کنند. و بنابراین ، وضع انسان در برابر حیات یک وضع «جبری» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراین ، اصلا آزاد نیست. ازادی در اختیار انتخاب است ، در اراده آزاد ، و حال که که بشر نمی تواند هر طور که خود می خواهد زندگی کند و از این بدتر ، حتی کم ترین امکان شناخت صورت های دیگری از زندگی انسانی را از دست داده است، چگونه باید از آزادی و اختیار سخن گفت؟ +

 

حالا تو آزادی؟... من که دلم میخواهد "آزاد" باشم... دلم میخواهد صورتهای دیگری از زندگی انسانی را درک کنم. دلم میخواهد از این قفس خودساخته بشر بزنم بیرون!

 

                                                                                                                             

متولد یکشنبه 13 فروردین1391 ***  قدسیران |
اولین روز بعد از سال تحویل. چهارشنبه! 

رفتم سینما فرهنگ و فیلم رو دیدم

بهم نخند

ولی با کمی اغماض کل فیلم رو داشتم گریه میکردم!

چیه خب؟ یاد خودم افتاده بودم اون روزها!

اون روزا من توی یه شرکت خصوصی کار میکردم...

همه جور همکاری داشتم. از سلطنت طلب تا کمونیست تا لائیک تا ...

و من و چند نفر دیگه هم جزء اقلیت شیعه بودیم. اه اه اه...

لعنت ...

چه بهایی که ندادیم و چه حرفها که نشنیدیم و چه بلاها که سرمون نیوردن!

آقایون و خانومایی که ادعا میکردن زنده باد مخالف من... لعنت به همشون!

لعنت به همه کسایی که ادعا دارند و آزاده نیستند... دین پیشکش!

متولد جمعه 11 فروردین1391 ***  قدسیران |
 

"خانمانه" افتتاح شد!

وبلاگی برای حرفهای خانمانه!

اونجا قراره حرف بزنیم با هم.

 مثلاً از  غذاهای جدیدی که درست کردیم و خوشمزه بوده یا غذاهایی که دوست داریم بپزیم و بلد نیستیم. چیزایی که خریدیم یا دوست داریم بخریم یا مثلاً درباره ی خونه تکونییییی یا سوالایی که تو خونه داری واسمون پیش میاد ، مثل استفاده از شوینده های جدید و از این جور چیزا دیگهههههه.

قراره گاهی تو یه جمع خانمانه جمع بشیم و با هم سر همین روزمرگیهامون حرف بزنیم و به هم مشاوره بدیم...

تو هم بیا و از روزمرگیهایت برایمان حرف بزن!

دلم میخواست بنویسم ورود آقایون ممنوع... اما یادم آمد گاهی اقایون تجربه های خانمانه قابل توجهی دارند!!! فکر کردم شاید همانطور که "مرد" بودن به جنسیت ربطی نداره "خانمانه" نوشتن هم به جنسیت مربوط نباشه.

متولد سه شنبه 8 فروردین1391 ***  قدسیران |

زنگ زدیم 137 میگیم زباله حجیم داریم میپرسه کیه؟!


متولد دوشنبه 29 اسفند1390 ***  قدسیران |

من هفت ساله بودم

تو بیست و سه ساله بودی

من ده ساله شدم

تو بیست و سه ساله بودی

من بیست و سه ساله شدم

تو بیست و سه ساله بودی

من بیست و پنج ساله شدم

تو هنوز هم بیست و سه ساله ای!



بقیه اش هم خواندنی است......
متولد جمعه 26 اسفند1390 ***  قدسیران |
 

قرار است کشته شوی؟

قرار است تو را هم یک سرباز آمریکاییِ مست، بی گناه به رگبار ببندد؟

قرار است صدای تو را هم مثل دخترک سه ساله ات هیچ کس نشنود؟

دست کم بلند شو تا ایستاده بمیری!

بلند شو ... فریاد بزن... بکُش کسی را که قصد کشتن تو را دارد... قصد میراندن عشقهایت را دارد... بکُش!

کسی را که میخواهد تو را بمیراند... در سرزمین خودت... افغانستان!

بیگانگان توی خانه تو چه کار میکنند؟

اینجا کشور توست... بلند شو ... اگر قرار به کشته شدن است بلند شو تا ایستاده بمیری!

 

متولد دوشنبه 22 اسفند1390 ***  قدسیران |
قالب وبلاگ

عاشق باش لطفا